نیمچه شاعرآمده ام تا مرده ای را زنده کنم.میدانم خوب میدانم مذبوحانه است.ژن تو به
وارثت، چیزی بهتر از ژن پدر به تو را
میخواهددستم به دامنت که دگر پیر میشویمهمچون پدر که زیست به عمرش بدون عشقهرگز نشد عیان دلش احتمالِ عشقبالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلشبرچین بساط امنیتِ ترسناکِ عقلبعد از عصای امن پدر، لنگ و لنگ پایبیرون گذار از تپش بی امان عقلشاید نوار صاف دلت انحنا گرفتای وارث پدر، تو خودت ارث میدهیبالقوه عشق، ممکنِ بی واجبِ دلت
برچسب:
نویسنده: حامد بختیاری
تاريخ: يکشنبه
21 تير
1405 ساعت: 2:30